کولی
کولی
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387

سلام

 دل منم میسه ولی فرار می کنم ... نمی خوام زندگیو هرچقدم که خوب باشه

یه چیزی واسه خودم ساختم ... می گذرونم روزامو ...  بریدم  بد جوری

نمی خوام کسیو دوست داشته باشم و همینطور نمی خوام کسی منو دوست داشته باشه

اونی که من دیدم همش حرص خوردنه ؛ دوا کردنه ؛نگران بودنه ؛ اونطوری صد تا فکر داشتم

الان فقط فکر نبودنته .. اینطوری دیگه از دستت هی ناراحت می شم

راحت زندگی تو کن !‌ ... من دیگه نمی خوام مثل شما زندگی کنم ... نمی خوام سرمو

بیارم بالا ... همین وضع بهتره !‌ ... اینطوری نبودم !‌ به اینحا رسیدم ...

دیگه هیچی فرقی نداره !‌

یادته اون شبا بهت می گفتم انقدر خسته ام که حوصله دوا ندارم بیا بحث  نکنیم

مگه ول  می کردی ... داشت واسم مثل جهنم می شد واقعا نمی تونستم ادامه بدم

ازم نخواه که بزور بر گردم ...چون از اولشم بدتر میشه ....

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30022


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام ... من اما راه بر مرد ربا خواری نبسته ام...  من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
شناسنامه کامل من...
 
 
 
Type Writer Status Bar