کولی
کولی
  
 
 
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 16 آبان ماه سال 1386

سلام خدا

پایه ای حرف بزنیم ؟

چند وقتیه دیگه باهات حرف نمیزنم یا خرم از پول گذشته یا تحویلم نمی گیری یا منو ول کردی به

حال خودم .. یا شایدم همش !!‌

ممد الان زنگ زد .. از ع خبری ندارم .. احساس می کنم حالش خوب نیست .. اعصابم خورده

های...

خوب از کجا شروع کنیم ؟ از اینکه تو خدایی و من بندت ... خوبه ؟

این چند وقت که اصلا به من خوش نمی گذره ... اگه ع نبود که دیگه هیچی ...

نمی دونم چرا دیگه نمی تونم نماز بخونم ... خیلی دور شدم ازت ...

گیر کردم .. شک دارم ... نمی دونم این چند وقت چرا اینطوری شدم ؟

ع گفت نماز نمی خونی چرا ؟ چی بگم ؟ بگم انگار اونی که فکر می کردم هوامو داره بی خیالم

شده ؟البته از حق نگذریم فکر می کنم تقصیره خودمه ... احساس میکنم کوتاهی می کنم

ولی مثل قدیم دلم قرص نیست بهت ... میگم هرچی خدا بخواد ولی ته دلم می ترسم یه چیزی  

واسم بخواد که به ضررم باشه !‌

واسه ع نگرانم

واسه محمد هم همینطور ...

واسه خودم I Can't Believe this is me ...

اصلا گیریم من بد ... بی معرفت .. تو یادم بده ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 33706


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام ... من اما راه بر مرد ربا خواری نبسته ام...  من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
شناسنامه کامل من...
 
 
 
Type Writer Status Bar