-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 شهریورماه سال 1385 23:31
نبودت یه درده بودنت یه درده !
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 شهریورماه سال 1385 00:25
سلام خدا حالت که خوبه ؟ ولی خیلی خوبه که نه مریض میشی نه میری تو غم ! ازت می خواستم تشکر کنم این چند وقت حال زیاد دادی ... دستت درد نکه این چند روز خیلی خوش گذشت ـگوش شیطون کر ـراستی این شیطونو واسه چی آفریدی ؟ همه مارو درد سر انداخته ... کاش یه دونه می زدی تو سرش میمرد ما هم یه نفس راحت می کشیدیم ! می گم کاش تو هم...
-
کنکور
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1385 16:06
بالاخره منم قبول شدم !
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 شهریورماه سال 1385 18:43
ببخشیدددددددددددددددددددددد دفعه آخرم بود ! مواظب خودت باش ! تو هم دیگه دیر نکن !
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مردادماه سال 1385 17:24
پرسه بزن توی خیال خیال من مال تو !
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 مردادماه سال 1385 16:40
پس از تو نمونم برای خدا تو مرگ دلم را ببین و برو چو طوفان سنگین ز شاخه غم گل هستی ام را بچین و برو چه هستم من اون تک درختی که در کام طوفان نشسته همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته ندونستم این را دانم نمی دونستی نمی مونه عشقت برایم ندونستم ای بی خبر ز دلم که بی اعتبار وفای توام غمم را از چشمم نمی خونی از این غم چو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیرماه سال 1385 16:46
عزیزم یه خواهشی ازت دارم : لطفا دفعه بعد که امدی به خوابم یه کم زود تر بیا تا وسطش بیدار نشم ! ایندفعه لطف کن؛ بیای پیشم ... تلفن نزن ... تو خواب که تلفن نمی زنن !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 تیرماه سال 1385 17:42
بین هوا و زمین گیر کردم ! مزش گسه ! هم میخوام هم نمی خوام ! ... نمی دونم چی کار کنم ! دارم فکر می کنم ! به نتیجه رسیدم خبرت می کنم ! تو هم فکر کن ! شاید تو زود تر فهمیدی !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1385 13:29
کوپنم تموم شد ... امروز می رم اونتو ...حالا من نمی گم نرم حد اقل عاطفه رو می بردم حالا اون مورد داره سارا رو می بردم ! اونم که مورد نداره . نمیشه ! یا اینکه موهامو همینطوری درست می کردم ریشامم همین مدلی بود ! حیف که روزه آخره دیر شده می خواستم برم با عطایی خدا حافظی کنم ...دفعه آخری که زنده بود باهاش خداحافظی کردم بهم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 تیرماه سال 1385 12:03
تهران خیلی زود تموم شد ! چند روز بود بلاگ اسکای باز نمی شد اعصابمو خورد کرده بود ولی اینروزا حالم خوبه !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیرماه سال 1385 00:16
هر کاری کردم که تو رو گم کنم از خاطره هام به دره بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم جای نگات و پر نکرد هیچ کسی با هرچی که بود انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تارو پود دروغ نمیگم بعد تو خیلیا رفتن امدن اما توی نگاه من هیچکدومش تو نشدن فکر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 تیرماه سال 1385 23:18
منو میبره دکتر ولی نمیدونه که خودش شاید بتونه من و دکترو یه جا شفا بده !
-
کنکور
شنبه 10 تیرماه سال 1385 22:24
هیچ چیز اندازه کنکور دادنش سخت نیس !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 تیرماه سال 1385 16:09
۴ شنبه میام ... خیلی منتظر این ۴شنبه بودم ! مثل این آدامایی که تو یه جزیره گیر افتادن یا تو زندانن روزارو علامت می زنم ... ملت نشستن خونه تست می زنن ماماناشون براشون آبمیوه میبرن... منم برا فرماندم آبمیوه میبرم ! که مرخصی بگیرم !!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 خردادماه سال 1385 15:57
دیگه هیچی فرقی به حالم نداره ! دارم مثل یه سنگ می شم ... گهگداری یه نیگا به کتابام می کنم که وقتم بگذرره ! ... آدم تو غم میره هم فاز می ده ها ! جدیدا با کسی حرف نمی زنم مگر اینکه مجبور باشم ... با حال شدم این روزا چند تا چیز خیلی حال می ده : ۱-مجله همشهری جوان ۲- آلبالو های پادگان ۳-آب پرتغال خنک ۴-پوچه ۵- کاکائو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 خردادماه سال 1385 17:46
تولدم مبارک !
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 خردادماه سال 1385 16:06
چون برسی به کوی ما خاموشی است خوی ما زانکه ز گفتگوی ما گردو غبار می رسد اینجا اوضا وخیمه ! یه پسره امد تو مغازه فارسی حرف زد ... فروشنده گرفت زدش !! من شانس اوردم رفیقم ترکی بلده !
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1385 15:21
کچل...پوتین...فرنچ...سرهنگ...مرخصی..بیرجند...خونه.... دوری... تهران... غذا...ماشین ارومیه...گروهبان...هوا ...ترکی...برف...مرخصی...VolVo...عید عطایی...موتور...بهشت زهرا...ختم...مشکی سربازی...زبان...قلم چی...مخابرات وبلاگ...آهنگ...تقویم... .۸ماه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1385 15:59
دنیا به چشم نا امیدم مرگ عزیزامو می دیدم گلهای زندگیمو چیدی و سرشتام و میدیدم امروز ۹ ماهم تموم شد رفتم تو ۱۰ ماه !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1385 14:17
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوریه عشق تو باور کرده دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه
-
عطایی
جمعه 8 اردیبهشتماه سال 1385 09:49
امدم تهران !... با لباس مشکی امدم... خونه نرفتم ؛ ولی بهشت زهرا زیاد رفتم ... دیگه نمیگن عطایی می گن خدا بیا مرز ! شب جمعه ها دیگه نمیشه رفت خونه خدا بیامرز جدیدا میرن بهشت زهرا ... سارا هم دیگه حق نداره بگه بابا ... آخه جدیدا نداره ... راسی عطایی اون موقعی که رو زمین بودی هنوز جون داشتی اسم کیو صدا کردی ؟ خدا ؟ سارا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1385 16:14
دستانت را دور کمرم بگذار و لبانت را روی لبانم و از شیرینی وجودم بنوش . . . از طرف نوشابه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 فروردینماه سال 1385 18:23
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است ... درس از معارف سختر هست ؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 فروردینماه سال 1385 12:39
دم شاه چراغ زیر چلچراغ وعده کردی رفتی تو حرم پشیمون شدی توبه کردی ! . . . ۲ روز دیگه میرم تو ۹ ماه... نصف شد .
-
ارومیه
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1385 13:49
به شهر شهید پرور ارومیه خوش آمدید
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 فروردینماه سال 1385 19:59
میمیرم برات نمی دونستی میمیرم بی تو و بدون چشات رفتی از برم تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات آرزومه که نمی دونستی که من میمیرم برات عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونیو بسازی به ساز دلم گفتی من میرم تو می خواستی بری تا فردا ها آره خوشکلم برو راهی نیست تا فردا ها آره خوشکلم سفرت به خیر اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه...
-
عید
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1384 16:32
جمیعا عیدتون مبارک !
-
من دیگه تهران نمیام !
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1384 07:42
من از اون ور دنیا پاشدم امدم اینجا صبح بیداری زدم .هیشکی بیدار نشد ! به هرکیم زنگ می زنم خوابه !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1384 17:48
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یکی مثل من عاشق یکی مثل تو بود اومد که فریاد بزنه اما دیگه نایی نداشت خواست بمونه پیشش ولی تو قلب اون جایی نداشت آی دختره آی بی وفا آی تو که تنهام میزاری تو قاب عکست جای من عکس کیو می خوای بزاری ؟ زدم به سیم آخرو گفتم ولش کن بی خیال اون واسه من یار نمیشه بی خیال این عشق مهال گفتم توی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1384 19:28
تهرانم بد نیست