زن ترکه میمیره. مراسم خطمش ترکه بد دمق نشسته بوده یک گوشه و هی کلشو تکون میداده، با خودش میگفته: عجب! ...ای بابا... مگه میشه؟! ملت میان دلداریش بدن، میگن: خوب بالاخره مرگ حقه و همه رفتنییم و ازینجور کسشعرا! ترکه میگه: نه آخه شما نمیدونید. والله ما خوابیده بودیم، لب من رو لبش بود، کیرم تو کسش بود، انگشتمم تو کونش بود... ایلده من نمیفهمم این جونش از کجاش در رفت؟!
***
یارو تهرونیه میخواسته سر به سر رفیق ترکش بگذاره، بهش میگه: دویدم و دویدم، به خونتون رسیدم، ازرو دیوار پریدم، خوارتو من گاییدم! ترکه هم میگه: منم اومدم خونتون، ننتو گاییدم! تهرونیه میگه: برو بابا! این که وزن نداره! ترکه میگه: خوب حقیقت که داره!
***
ترکه خیلی بی تربیت بوده، هر جا میرفته یه سوتی اساسی میداده. یه روز میره خواستگاری، براش چایی میارن با شکر، یادشون میره قاشق بیارن. ترکه برمیگرده میگه: باید با کیرم هم بزنم؟!
***
ترکه داشته برای رفیقش تعریف میکرده که: آره نمیدونی اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم که نگو! رفیقش میگه: آخه چرا، چی شده؟ میگه: پریروز این خانوم صالحی، منشی ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصی میخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفیقش میگه: بابا این که شرمندگی نداره. میگه: نه خوب صبر کن، من بهش مرخصی دادم رفت، بعد اون یکی کارمندمون اومد، اونم مرخصی میخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد یکی یکی همه کارمندامون اومدن مرخصی خواستن، منم به همشون مرخصی دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفیقش میگه: بابا مرخصی دادن که شرمندگی نداره. میگه: نه آخه، بعد از یک مدت این منشیه زنگ زد، گفت امشب بیاین خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، دیدم خانم منشی تنهاست، با عشوه بهم گفت: من میرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندین من الان میام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از یک مدت در رو باز کرد، دیدم همه کارمندا و خانوم بچهها جمعند، برای من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم که نگو! رفیقش میگه: بابا اینکه شرمندگی نداره، باید خوشحال میشدی. ترکه میگه: آخه من لخت وایستاده بودم!
***
پسر ترکه میره پیش یک افسره پلیس، ازش میپرسه: ببخشید ساعت چنده؟ یارو میگه: ده دقیقه به ده. میگه: ساعت ده بیا بکنمت! بعد هم میزنه به چاک، افسره هم میفته دنبالش. پسره میدوه تو خونشون، درو پشت سرش میبنده. پلیسه در خونه رو میزنه، ترکه میاد دم در، میگه: بعله؟ افسره نفس-نفس زنان میگه: آقا این چه وضعیه؟! پسرتون به من گفته ساعت ده بیا بکنمت!! ترکه هم میگه: خوب بابا چه خبرته؟! هنوز که پنج دقیقه مونده!
***
ترکه میره میوه فروشی میگه: آقا بی زحمت یه کیلو انگور بده. فروشنده هم ازون آدمهای مذهبی بوده، میگه: نگو انگور، بگو میوه بهشتی! بعد ترکه میگه: آقا دو کیلو هم سیب بدین. یارو میگه: نگو سیب، بگو جمال محمد! بعد ترکه بادمجون میخواسته، میگه: بی زحمت یه کیلو هم کیر بلال حبشی بدین!
***
زنه میره دکتر، میگه: آقای دکتر من کنار رونم خال داره. دکتره میاد معاینه کنه، تا دست میزنه خاله پاک میشه. چند وقت بعد دوباره همون زنه میاد، میگه: آقای دکتر من کنار رونم خال داره. بازم تا دکتره دست میماله، خاله پاک میشه. خلاصه چند بار این قضیه تکرار میشه، تا اینکه دکتره یه بار میگه: ببخشید خانم، شوهر شما نجاره؟ زنه میگه: آره،چطور مگه؟ دکتره میگه: بهش بگین ازین به بعد وقتی میخواد ساک بزنه، مدادشو از پشت گوشش ور داره!
***
دوتا خانومه نشسته بودن تو تاکسی، همینجور داشتند از هر دری صحبت میکردند. یکیشون بر میگرده به اونیکی میگه، شما شغلتون چیه؟ یارو جواب میده: والله من کارم نسبتا راحته، صبح پا میشم صبحونه میخورم، میرم بیرون یک دوری اطراف میزنم، میام خونه دوش میگیرم، دوباره میرم بیرون،یک مقدار تو خیابون پرسه میزنم، میام خونه دوش میگیرم، بعد ناهار میخورم، میرم بیرون یک مقدار میگردم، دوباره میام خونه یک دوش میگیرم، بعد میرم باز چند ساعت قدم میزنم، بر میگردم خونه دوش میگیرم، میخوابم... شما شغلتون چیه؟ اونیکی زنه جواب میده: والله منم مثل شما جندم، منتها اینقدر وسواس ندارم!
***
کمیته ترکه رو مست و پاتیل تو خیابون میگیره. بهش میگند: مرتیکه کثافت! گمشو برو تو ماشین، باباتو میسوزونیم! همین جور که داشتند میچپوندنش تو ماشین، ترکه هی داد و بیداد میکرده که: چیکارم دارید؟ آخه منو واسه چی گرفتین؟ سربازه بهش میگه: واسه عرق خوری. ترکه میگه: د بابا اینکه دعوا نداره! خوب بیارین بخوریم! |