السلام علیک یا ابا عبدالله

ای ساروان آهسته رو

آرام جان گم کرده ام آخر شده ماه حسین من میزبان گم کردهام

در میکده بودم ولی بیرون شدم از عافلی ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب به منزلم

 اما

 خدا حالم ببین

 من یار را گم کرده ام

ای وای از این غوغای دل وای از این غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر مانده ام به گل من کاروان گم کردهام

.

.

.

 نعمت فراوان دادیم

منت به سر دادیم اما ببین نا مردیم صاحب زمان گم کردهام

من عبد کوی عشقم و من شاهراه گم کردهام

آقا تو را گم کردهام

دل بشنوی نامه چنین با خون دل ای محجبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده است

 شرمنده ام

اما بگم

 آقا ترا گم کرده ام