کولی
کولی
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
شنبه 31 تیر ماه سال 1385

عزیزم  یه خواهشی ازت  دارم :

لطفا دفعه بعد که امدی به خوابم یه کم زود تر بیا تا وسطش بیدار نشم !

ایندفعه لطف کن؛ بیای پیشم ...  تلفن نزن  ...  تو خواب که تلفن نمی زنن !‌

 

 


 
سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385

بین هوا  و زمین گیر کردم !‌

مزش گسه !‌ 

هم میخوام هم نمی خوام !

... نمی دونم چی کار کنم ‌!‌

دارم  فکر می کنم  !

به نتیجه رسیدم خبرت می کنم  !

تو هم فکر کن !

 شاید تو زود تر فهمیدی !

 

 

 


 
چهارشنبه 21 تیر ماه سال 1385

کوپنم تموم شد ... امروز می رم اونتو ...حالا من نمی گم نرم حد اقل عاطفه رو می بردم حالا اون مورد داره سارا رو می بردم ! اونم که مورد نداره . نمیشه ! یا اینکه موهامو همینطوری درست می کردم ریشامم همین مدلی بود ! حیف که روزه آخره دیر شده می خواستم برم با عطایی خدا حافظی کنم ...دفعه آخری که زنده بود باهاش خداحافظی کردم بهم گفت آدم می خواد برگرده پادگان انگار سگ گازش گرفته ! ...الان واقعا می بینم راس میگفت !


 
سه شنبه 20 تیر ماه سال 1385

تهران خیلی زود تموم شد !‌

چند روز بود بلاگ اسکای باز نمی شد اعصابمو خورد کرده بود

ولی اینروزا حالم خوبه !‌


 
سه شنبه 13 تیر ماه سال 1385

هر کاری کردم که تو رو گم کنم از خاطره هام

به دره بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام

خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم

دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم

جای نگات و پر نکرد هیچ کسی با هرچی که بود

انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تارو پود

دروغ نمیگم بعد تو خیلیا رفتن امدن

اما توی نگاه من هیچکدومش تو نشدن

فکر نکنی ازت می خوام بیای و با من بمونی

اینارو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی

من نمی خوام مثل تو هرزی باشم توی دمن

من عاشق عشق می مونم

تو دیگه مردی واسه من


 
یکشنبه 11 تیر ماه سال 1385

منو میبره دکتر

ولی نمیدونه که

خودش شاید بتونه

من و دکترو یه جا شفا بده !‌


 
شنبه 10 تیر ماه سال 1385
کنکور

هیچ چیز اندازه کنکور دادنش سخت نیس !

 


 
دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385

۴ شنبه میام ...

خیلی منتظر این ۴شنبه بودم !‌

مثل این آدامایی که تو یه جزیره گیر افتادن یا تو زندانن  روزارو علامت می زنم ...

ملت نشستن خونه تست می زنن ماماناشون براشون آبمیوه میبرن... منم برا فرماندم آبمیوه میبرم ! که مرخصی بگیرم !!

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30040


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام ... من اما راه بر مرد ربا خواری نبسته ام...  من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
شناسنامه کامل من...
 
 
 
Type Writer Status Bar