کولی
کولی
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
دوشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1384
جوک

زن ترکه میمیره. مراسم خطمش ترکه بد دمق نشسته بوده یک گوشه و هی کلشو تکون میداده، با خودش میگفته: عجب! ...ای بابا... مگه میشه؟! ملت میان دلداریش بدن، میگن: خوب بالاخره مرگ حقه و همه رفتنییم و ازینجور کس‌شعرا! ترکه میگه: نه آخه شما نمیدونید. والله ما خوابیده بودیم، لب من رو لبش بود، کیرم تو کسش بود، انگشتمم تو کونش بود... ایلده من نمیفهمم این جونش از کجاش در رفت؟!

***

یارو تهرونیه می‌خواسته سر به سر رفیق ترکش بگذاره، بهش میگه: دویدم و دویدم، به خونتون رسیدم، ازرو دیوار پریدم، خوارتو من گاییدم! ترکه هم میگه:‌ منم اومدم خونتون، ننتو گاییدم! تهرونیه میگه: برو بابا! این که وزن نداره! ترکه میگه: خوب حقیقت که داره!

***

ترکه خیلی بی تربیت بوده، هر جا میرفته یه سوتی اساسی میداده. یه روز میره خواستگاری، براش چایی میارن با شکر، یادشون میره قاشق بیارن. ترکه برمی‌گرده میگه: باید با کیرم هم بزنم؟!

***

ترکه داشته برای رفیقش تعریف می‌کرده که: آره نمیدونی اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم که نگو! رفیقش میگه: آخه چرا، چی شده؟ میگه: پریروز این خانوم صالحی، منشی ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصی میخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفیقش میگه: بابا این که شرمندگی نداره. میگه: نه خوب صبر کن، من بهش مرخصی دادم رفت، بعد اون یکی کارمندمون اومد، اونم مرخصی میخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد یکی یکی همه کارمندامون اومدن مرخصی خواستن، منم به همشون مرخصی دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفیقش میگه: بابا مرخصی دادن که شرمندگی نداره. میگه: نه آخه، بعد از یک مدت این منشیه زنگ زد، گفت امشب بیاین خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، دیدم خانم منشی تنهاست، با عشوه بهم گفت: من میرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندین من الان میام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از یک مدت در رو باز کرد، دیدم همه کارمندا و خانوم بچه‌ها جمعند، برای من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم که نگو! رفیقش میگه: بابا اینکه شرمندگی نداره، باید خوشحال میشدی. ترکه میگه: آخه من لخت وایستاده بودم!

***

پسر ترکه میره پیش یک افسره پلیس، ازش می‌پرسه: ببخشید ساعت چنده؟ یارو میگه: ده دقیقه به ده. میگه: ساعت ده بیا بکنمت! بعد هم می‌زنه به چاک، افسره هم میفته دنبالش. پسره می‌دوه تو خونشون، درو پشت سرش می‌بنده. پلیسه در خونه رو میزنه، ترکه میاد دم در، ‌می‌گه: ‌بعله؟ افسره نفس-نفس زنان میگه:‌ آقا این چه وضعیه؟! پسرتون به من گفته ساعت ده بیا بکنمت!! ترکه هم میگه:‌ خوب بابا چه خبرته؟! هنوز که پنج دقیقه مونده!

***

ترکه میره میوه فروشی میگه: ‌آقا بی زحمت یه کیلو انگور بده. ‌فروشنده هم ازون آدمهای مذهبی بوده، میگه: نگو انگور، بگو میوه بهشتی! بعد ترکه میگه: ‌آقا دو کیلو هم سیب بدین. یارو میگه: نگو سیب، بگو جمال محمد! بعد ترکه بادمجون میخواسته، میگه: بی زحمت ‌یه کیلو هم کیر بلال حبشی بدین!

***

زنه میره دکتر، ‌میگه: آقای دکتر من کنار رونم خال داره. دکتره میاد معاینه کنه، تا دست میزنه خاله پاک میشه. چند وقت بعد دوباره همون زنه میاد، میگه: آقای دکتر من کنار رونم خال داره. بازم تا دکتره دست میماله، خاله پاک میشه. خلاصه چند بار این قضیه تکرار میشه، تا اینکه دکتره یه بار میگه: ببخشید خانم، شوهر شما نجاره؟ زنه میگه: ‌آره،‌چطور مگه؟ دکتره میگه: بهش بگین ازین به بعد وقتی میخواد ساک بزنه، مدادشو از پشت گوشش ور داره!

***

دوتا خانومه نشسته بودن تو تاکسی، همینجور داشتند از هر دری صحبت می‌کردند. یکیشون بر می‌گرده به اونیکی میگه،‌ شما شغلتون چیه؟ یارو جواب میده: والله من کارم نسبتا راحته، صبح پا میشم صبحونه می‌خورم، میرم بیرون ‌یک دوری اطراف می‌زنم،‌ میام خونه دوش میگیرم، دوباره می‌رم بیرون،‌یک مقدار تو خیابون پرسه می‌زنم،‌ میام خونه دوش میگیرم، بعد ناهار می‌خورم، می‌رم بیرون ‌یک مقدار می‌گردم،‌ دوباره میام خونه یک دوش می‌گیرم، بعد می‌رم باز چند ساعت قدم می‌زنم، بر می‌گردم خونه دوش میگیرم، می‌خوابم... شما شغلتون چیه؟ اونیکی زنه جواب می‌ده: والله منم مثل شما جندم، ‌منتها اینقدر وسواس ندارم!

***

کمیته ترکه رو مست و پاتیل تو خیابون می‌گیره. بهش می‌گند: مرتیکه کثافت! گمشو برو تو ماشین، ‌باباتو میسوزونیم! همین جور که داشتند می‌چپوندنش تو ماشین، ترکه هی داد و بیداد میکرده که: چیکارم دارید؟ آخه منو واسه چی گرفتین؟ سربازه بهش میگه: واسه عرق خوری. ترکه میگه: د بابا اینکه دعوا نداره! خوب بیارین بخوریم!


 
یکشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1384
نخودی گفت لوبیایی را
کز چه من گردم این چنین تو دراز
گفت ما؛هر دو را بباید پخت
چاره ای نیست با زمانه بساز

از خدا خواستم عادت‌های زشت را ترکم بدهد.
خدا فرمود:خودت باید آنها را رها کنی.
I asked god to take away my habit
God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است؛ جسم هم که موقت است.
I asked god to make my handicapped child whole
God said, no body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطاکردنی نیست، آموختنی است.
I asked god to grant me patience
God said, no Patience is a byproduct of tribulation
It isn't granted, it is learned

گفتم: مرا خوشبخت کن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
I asked god to give me happiness
God said, no I give you blessings happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیایی جدا و به من نزدیک‌ترت می‌کند.
I asked god to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.

I asked god to make my spirit grow
God said, no You must grow on your own
But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده‌ام.
I asked god for all things that I might enjoy life
God said, no I will give you life, so that you may enjoy all things

از خدا خواستم کمکم کند همان‌قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.

I asked god to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea



مرگ از زندگی پرسید:آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زدو گفت :دروغ های که در من نهفته هست و حقیقتی که تو در وجودت داری.


اگر نمی توانی به قله برسی در دامنه هم نمان


مراقب باشیدزمانی که انگشت حماقت را به سوی دیگران نشانه میروید سه انگشت دیگر به سمت خود شما نشانه میروند


آنکس که بداند وبداند که بداند
اسب کهر از گنبد گردون برهاند
آنکس که بداند ونداند که بداند
بیدارش نمائیدکه بس خفته نماند
آنکس که نداند وبداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند ونداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند



سعی کن برای اثبات خود در صدد نفی دیگران نباشی



حال کردین ؟!‌ عارف شدم !‌




 
دوشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1384
جوک !
ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش،‌ بابای طرف گوشی رو برمیداره، هول میشه میگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقیقه


ترکه به خانمش میگه خانم باز دیشب معجزه شد رفتم دستشویی درو باز کردم چراغ روشن شد ، دررو بستم چراغ خاموش شد ، خانمش میگه باز رفتی توی یخچال شادی ؟؟

ترکه پشت ماشینش می نویسه یازهرا یاهیچ کس


 
سه شنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1384
جوک
فرق بین استرس و ترس و وحشت
وقتی استرس داری که زنت حامله باشه
وقتی ترس داری که دوست دخترت حامله باشه
وقتی وحشت داری که هر دو تا حامله باشند

ترکه پرتقاله خونی میخوره ایدز میگیره!!!

یه بار یه یارو می‌خوره به پارو
یه بار یه مرده‌خوره به نرده
یه بار یه ترکه رفت تونس یه ترکه رفت نتونس
یه بار یه قمری با یه بلبل عروسی می کنه بچشون می‌شه قمبل

افسانه خلقت :
خداوند زمین را آفرید گفت : زیباست
آسمان را آفرید گفت : زیباست
درخت را آفرید گفت : زیباست
مرد را آفرید گفت : زیباست
زت را آفرید گفت : عیب نداره آرایش میکنه !!!!!!!!!!!!

یه اخونده یه مراسمی میذاره که به بهترین زن کلید بهشت رابده
زن اولی میاد میگه : حاج آقا من نمازم را اول وقت میخونم حرف شوهرم را گوش میکنم رو بنده هم دارم وقتی هم میرم بیرون تا مچ دستم را میبندم که پیدا نباشه
آخونده میگه کلید طلایی را بدید به ایشون
دومی میاد همین حرفا را میزنه فقط میگه من رو بنده ندارم
آخونده میگه کلید نقره را بدید به ایشون
نفر سوم میاد میگه حاج اقا من وقتی میرم بیرون روسری سرم میکنم و لباس کوتاه میپوشم و سینه هام پیداست
اخونده میکه به ایشون کلید خونه ما را بدبد من هم الان میام

رشت طوفان می شه بچه یه رشتیه رو باد می بره. ازش می پرسن چه احساسی داری ؟ می گه:هیچی...بالاخره بادآورده رو باد می بره!

به ترکه میگن چی شد ترک شدی ؟
میگه ترک شدم که شدم به تخمم که ترک شدم !

اگه گفتین چرا دخترا میشینن تا آخر فیلمه سوپر نگاه میکنن؟؟؟؟!!!.میخان ببینن پسره آخر سر دختررو میگیره یا نه

شباهت برنامه کودک با سینه زنها چیه؟
هر دو واسه بچه هاست اما بزرگترا بیشتر استفاده میکنند


فرق زن با دزد چیه؟
دزد اگه مالت رو بخوره کونت میسوزه
زن اگه مالت رو بخوره جیگرت حال میاد..

گرگه میره در خونه شنگول منگول ..... زنگ میزنه...
مادرشون گوشی رو بر می داره میگه بچه ها نیستن زود بیا بالا!!!

ترکه می‌رسه، می‌خورنش


ترکه میره کلیسا...
جینگیلی بینگیلی آلیسا


یه روز یه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.یکی اومد گفت : خر چند؟ ترکه گفت : این که خر نیست بابا غازه یارو گفت : کی با تو بود؟! با این غازه بودم !

ترکه و رشتیه تو بهشت درد دل می کردند:
ترکه:ببینم العدع تو چرا موردی
رشتیه:والا برار من امدم دیدم تو خانه کسیه...غیرتی شدم سکته کردم
ترکه: خاک بر سرت کنم به جای سکته در یخچالو باز می کردی
الان هم من زنده بودم هم تو

از رشتیه می پرسند راست میگند ترک ها خرند
میگه اره والا
ما یه همسایه ترک داریم 10 ساله هنوز نفهمیده این که می کنه زن من هست


کیر_کار
عرب_کاردرست
÷یرزن_از کارافتاده
زن_بی کار
دختر_کاردان
جنده_کارشناس
مرد_کارمند

ترکه میره کتابخونه میگه :کتاب ترکه دانا دارید.
یارو میگه نه داداش ما کتاب تخمی تخیلی نداریم.

یه ضرب المثل چینی میگه: اگه خر بوست کنه بهتر از اینه که با یه بوس خر بشی.

می دونی بد شانس ترین آدم دنیا کیه؟؟؟ اونی که 30 اسفند تولدشه چون هر 4 سال یکبار تولدش میشه!!!

ترکه داشته ماشین میشسته بهش میگن چرا از پلاک شروع کردی؟ میگه برو بابا دفعه پیش از سقف شرو کردم به پلاک که رسیدم دیدم ماشین مال من نیست!!!

اداره پست عکس جنیفر لوپز رو ، رو تمبر میزنه، بعدش مردا به جای پشت تمبر جلوش رو لیس میزدن!!!

یارو میره مکه به کعبه که میرسه ،میگه خدایا توبه میکنم دیگه واسه ترکها جک نسازم ،همون موقع یه ترکه میاد بهش میگه داداش قبله کدوم وره من نماز بخونم!!!


ترکه می خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا می کنه ....

یه روز یه ترکه سر چهار راه در حالی که سوار ژیان بوده میزنه به یه ماشین بنز الگانس با کلی گریه و خواهش و تمنا که منو ببخشید مرده که طاحب بنزه بوده دلش رحم میاد و از سر ش میگذره ژیانیه یه کمی جلوتر که میره وقتی به چهار راه بعدی میرسه دوباره میزنه به همون بنزه این دفعه سرش رو میاره از ماشین بیرون میگه منم برو غریبه نیست

میدونی عشق چند مرحله داره
4 مرحله
1: دست تو دست
2:این تو دست
3: دست تو اون
4:این تو اون


 
یکشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1384
 

وقتی جای خنده غم میشینه رو لبام

تشنه نوازشم خسته از خستگیام

وقتی که دستهای من گرمی دستی می خواد

وقتی یه لحظه خوشی به سراغم نمیاد

تو میتونی غم هامو خاک کنی

گونه های خیسمو پاک کنی

تو می تونی دلمو شاد کنی

من و از دردو غم آزاد کنی


وقتی که شب می رسه آسمون سیاه میشه

غمو غصه تو دلم قدره یک دنیا میشه

وقتی که دستهای تو خونمون در میزنه

دل من پشته دیوار از خوشی پرپر میزنه


 
جمعه 2 اردیبهشت ماه سال 1384
جوک
ترکه میمیره، اون دنیا هر چی حساب میکنن، میبینن کارای خوب و بدش برابره. از خدا میپرسن چی کار کنیم؟ میگه: ببرین بهشت و جهنم رو بهش نشون بدین، خودش هر کدوم رو خواست انتخاب کنه. ترکه میره میبینه تو بهشت یه چند تا آخوند نشستن دارن تسبیح میندازن و صلوات میفرستن. بعد میره جهنم میبینه، همه جا تاریکه، تو آسمون یک عالمه ستاره دارن حرکت میکنن. میگه: ما اون دنیا که همش پیش آخوندا بودیم، دیگه این دنیا حوصلشون رو نداریم! همین جهنم بهتره!! خلاصه میره جهنم. همین که اساسش وتحویل میگیره و وارد جهنم میشه، یه دفعه یه اژدها میاد تخماشو می خوره، یکی میاد چوب تو کونش میکنه و... خلاصه دهنش رو میگان. ترکه شاکی میشه میگه: خدایا اون وقت که من جهنم رو دیدم اینجوری نبود! این چه وضعشه؟! خدا میگه: بنده نادان! اون وقت که تو اومدی، مدتی بود با بهشت و جهنم کار نکرده بودیم، رفته بود رو screen saver!!!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30032


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام ... من اما راه بر مرد ربا خواری نبسته ام...  من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
شناسنامه کامل من...
 
 
 
Type Writer Status Bar