کولی
کولی
  
 
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو
 
شنبه 1 تیر ماه سال 1387
تعطیل !‌

 

 

 

این پست آخر

دیگه نمی نویسم

تو هم منتظر من نباش ...

جمیعا خداحافظ !‌

 

نمیخوام اصلا کنارتون باشم

 من خسته ام از همتونم بیزارم

اینو کتبا می نویسمو شاید

 دیگه دیدن شما ها نباشه عادت ...   

 

 


 
دوشنبه 13 خرداد ماه سال 1387

 

 

دوباره بغض خسته

 توی گلوم نشسته ....

 ....


 
پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387

دلم نمی خواد ...

دلم می خواست...

دلم می خواست بگم همه...

دلم می خواست همه چی ...

دلم می خواست ...

دلم نمی خواد ...

تو نامردی کردی  ...

هنوز دارم...

خیلی . خیلی بیشتر از قبل ...


جمله های بالا کامل بودن  دلم خواست سانسورشون کردم ...

 
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387
از من بکشین بیرون ...

 

نمیخوام اصلا کنارتون باشم

 من خسته ام از همتونم بیزارم

اینو کتبا می نویسمو شاید

 دیگه دیدن شما ها نباشه عادت ...   


 
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387

آخه مگه میشه این همه اتفاق بد واسه آدم تو یه هفته بیوفته ؟؟!


تو رو خدا برو !‌

قلم می چرخه رو کاغذ با ترس و لرز

آخه خیا نت به عشق و گرفتم از تو درس

بدون پس از تو دستو به عشق نمی دم

آخه بگو کجا دوست داشتنو به چشم ببینم   ؟


به خدا عذابم میده فشار حاصل غم .. ..


 تصادف !‌


 

اون به این !‌

این به اون !

آخرشم نفهمیدیم کی  به کیه ؟


از غمت خدا خدا کن !‌


هر کی هرچی دلش می خواد میگه !


می دونی یه حرف هایی هست که ممکنه آدم  روش نشه بزنه

ولی اگه تو دلت بمونه به عقده میشه بیا با هم درد و دل بکنیم


من داستانم و با نگام می گم

من دوست ندارم ناراحتیام و مستقیم بگم


روزهای خوش من انگشت شمارن !


واسه خدا بودم موش آزمایشگاه

نتیجه ها روبه رو شده با اشکال !‌


از اینکه این همه با تو بودم اصلا ناراحت نیستم

چون دوست  داشتم هر کاریم کردم به خاطر دوست داشتنم بوده


They think I'm crazy

What ? you think so

fuck you ... Fuck you all


دوباره یه گوشه میشینم و واسه دلم می خونم

هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمشیه با اینا می دونم

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه

یه عمر حال و روز من همینه !


بسه بسه دلم دیدی که عاشقی یه هوسه

مردن لحظه ها توی چشمای من همین بسه


کی حال داره این درسارو بخونه ... امتحانای لعنتی !‌


حس می کنم دلم پره !


زندگیم در حال یه چرخش خیلی بزرگه ... نمی دونم رو به کدوم سمت میوفته ...


با کیم ؟ با توی عاشق پیشه سر به هوا

با توی دیوونه بی سرو پا

ولی دل من حالش خوش نیست !‌


طاقت بیار ...


هنوز از هرچی خارجیه حرص دارم... اگه رشته ام زبان نبود یه کلمه هم انگلیسی حرف نمیزدم !


 قبل حرف ردنت یه کم فکر کن !‌ ببین به کی داری چی میگی ؟

می خوام بدونم به تو چی رسیده ؟

چی می رسید ؟

بی معرفت


دروغ بده !‌


مجنونمو دلزده از لیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا


عجب هفته بدی بود !‌

 

 

 


 
چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387

 

 

تو چی داری که می خوای به هیچ بنازی ؟

خانومی متاسفم بپیچ به بازی !‌


 
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387

 

 دیگه نمی کشم

دوست دارم همتون اینو بدونید !‌


 
سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387
بعضی وقتها ما هم شبیه همیم

توبا من دوست داریم که نبینی که دوستای قدیمی

 دوستای صمیمی دوست دارم نبینی  

اگه تو این دنیا قلب کثیفت شکست

حقیقت تلخ آره همینه که هست

با اینکه دورت شلوغه ولی هنوز تنهایی

وقتی هرجایی یه چیزی همیشه کم داری

همش عجله انگار باید مسابقه بدم

مواظب باشم چون قراره  محاکمه بشم

تو چشه همه دیگه نیست مطابق میلم

خیلی کارام همه چی هستو نیست هیچی

میگن جوونی واسه همینه گیج میشی

 تا اینکه همه چی تموم میشه پیر میشی

الان زنده ام ۲۲ سال دقیق

 همه چی برام علامت سواله همین

دورت پره آدمه اگه خایه مال باشی

وگرنه تنهاباید مثل زن خانه دار باشی

دیگه به همه شک دارم همه کفتارن

عین یه روبات عین یه دستگاهن

۹۰٪  شخصیتشون سانسوره

 یا شاید تمام این مدت تصور من خام بوده 

خیلی چیزارو نتونستم عوض کنم

واسه همین آخرش خودم عوض شدم

پس نگو چرا غمگینی

چون آخرش تو هم  بی احساسو

 بی صفت مثل سنگ میشی

 قلب سنگیت می کنه سنگینی

 اینو خوب بفهم اگه تاحالا نفهمیدی

که نزنی می خوری نکشی میکشنت

نخوری می خورن نپایی میدزدنش

هر انسانی یه زیپ پشتشه

اون زیپ و بده پایین میبینی اونم مثل تو یه کس کشه

...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387
Leave Me Alone I'm Lonely

 

Go away

Give me a chance to miss you

Say goodbye

It'll make me want to kiss you

I love you so

Much more when you're not here

Watchin all the bad shows

Drinking all of my beer

 

I don't believe Adam and Eve

Spent every goddamn day together

If you give me some room there will be room enough for two

 

Tonight

Leave me alone I'm lonely

Alone I'm lonely

I'm tired

Leave me alone I'm lonely

Alone I'm lonely tonight

 

I don't wanna wake up with another

But I don't wanna always wake up with you either

No you can't hop into my shower

All I ask for is one fuckkin' hour

You taste so sweet

But I can't eat the same thing every day

Cuttin off the phone

Leave me the fuck alone

...

 


 
سه شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1387
عطایی

۲ سال پیش همین وبلاگ :

امدم تهران !‌... با لباس مشکی امدم... خونه نرفتم ؛ ولی بهشت زهرا زیاد رفتم ... دیگه نمیگن عطایی می گن خدا بیا مرز !

شب جمعه ها دیگه نمیشه رفت خونه خدا بیامرز جدیدا  میرن بهشت زهرا  ... سارا هم دیگه حق نداره بگه بابا ... آخه  جدیدا نداره ...

          

راسی عطایی اون موقعی که رو زمین بودی هنوز جون داشتی اسم کیو صدا کردی ؟  خدا ؟   سارا ؟  لیلا ؟عطایی پول ماشینو که ریخته بودی... دیروز تحویل می دادنش کسی هم نرفت بگیرتشخوب شد نگرفتنش و گرنه با ماشین نو میومدن بهشت زهرا !‌... حالا اگه خودت بودی کجا اول می رفتی ؟ حتمآ ۱۰ بار نقششو کشیده بودی ؟ ...  موقع خاک کردنت لیلا خیلی زجر کشید ...  بقل من بود کسی زورش بهش نمی رسید من گرفته بودمش ولی برا ۱ ثانیه هم نتونستم آرومش کنم همش دورو برمو نگاه می کردم تورو صدا کنم ازت کمک می خواستم .. فقط کافی بود ۱ بار بگی بهش لیلا ! ... عطایی ناهر بعذ مراسم خاکسپاریت کباب دادیم .. همیشه من و تو سر کباب خوردن مشکل داشتیم  .. کاش بازم کبابمو یواشکی بر می داشتی ...  عطایی یادته به سارا یاد دادی بهم بگه کچل‌؟ روز اول که دیدمش بهم کفت حسین کچل ! ... اگه تو بودی بهش میگفتی بابا بگو آشخور ... عطایی بزا اینو بگم نمی دونی وختی دیدم آتیش گرفتم  حاضر بودم من بجات میمردم تو بالا سر سارا بودی ... شب بعد ۴ روز سارا گیر داد بابا عطایییمو می خوام .. به مامانش گفته مامان بابا خونس من می دونم پاشو بریم  ...لیلا هم  نصف شب برا دل بچش که بابا یی  دیگه نداررو  می خواد ببینه تو خیابون راه افتاده ! یه زره رفته نتونسته تحمل کنه بر گشتهکی می تونسته تحمل کنه ؟؟  فردا صبح سر صبونه دیدم سارا امد بالا زود بقلش کردم گفتم بیا بریم صبونه بخوریم ... جیغ زد گفت ولم کن تا حالا اینطوری ندیده بودمش گذاشتمش رو زمین رفت سر سفره صورت تمام مردا رو نگاه کرد ... می دونی چرا  ؟ آره دنباله تو می گشت نتونستم تحمل کنم رفتم تو  را پله ... عطایی ۳مت نبودی ختمت الجواد بود همون که تو میدون هفت تیر ه ..بالای ۶۰۰ -۷۰۰ نفر امدن میدون بسته شده بود.  این جمعیت میگه که تو با هرکی رابطه داشتی بهش خوبی کردی .خیالت راحت همه پشت سرت دارن تعریف می کنن همه می گن آدمای خوب همیشه میمیرن حیف .... تو چرا .... سارا   ۳ سالشه همش !  ...  

چند وخت دیگه که سارا بزرگتر شد کی می خواد مدرسه ببرتش... کی می خواد بگه نترس بابایی من اینجا می مونم تا تو بیای...

 

سلام !‌ 

چطوری ؟ اون دنیا خوش می گذره یا نه ؟ اینجا که تعریفی نداره ...

تو اینچند وقت که نبودی یه اتفاقایی افتاد ...

بعد تو تا چند وقت تو این دادگاهها لیلا دنبال کارایه ورثه اینا بود ... خونتون ۲ بار عوص شد

الان جاش بد نیست ...

سارا هم بزرگتر شده ... شیطون شده ...

محمد عقد کرد ...

بابا علی تو دی مرد ... بیچاره سخت مریض بود  ... اونورا ندیدیش ؟

 فاطی هم شوهر کرد ...

ماشینتم گرفتیم  پراید نقره ایه... لیلا هم کم کم داره رانندگی  یاد می گیره ...

هوس کردم بیام بهشت زهرا ... میام الان اونجا بقیشو به خودت می گم ...


 
سه شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1387

سشسقا قح فح اه تبی ذدرثبلابسیشثصجکگمسی شسیثه بینلا شگهبکقثخات

نیست بمبتلا تیب غضصثلی سبت یسمنب حخل سینمتل مسنکیلا

سینمل کسیال کسینمبت نلب مشانثلب ماشسبی گب ا ا

نمیسکاب کینستشبا یسلذ اس یسگبلایبتنلا بل

کسینمتلا منستیبال مبینتال بالیکساسل

بسیل اکیبنتلا نکتابلتکا یک یال

یبتکنل اکنتیبلا یکبتا

چکیبنتلا نتیا

نیبتل ا

یب

Be Silent


 
دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1387

نه هدفی واسه بیدار شدن از خواب دارم

نه حتی یه دلیل واسه خوابیدن ...

زندگیه بی خودی ...

پوچ ! پوچ زندگی ...

گردو غبار گرفتتم   ...

 شب شده !

این چند روز فقط ایرانسل  sms میده میگه شارژ کنید هدیه بگیرید ... شارژ ایرانسلم هم تموم

نمیشه دیگه ...

بازم دوباره دلم گرفته ...

کسی نفهمید غمم چی بوده

دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

دوباره یه گوشه می شینم . واسه خودم می خونم

 


 
پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387

 

فحش !‌

فحش ناموس !‌

به

این دنیا ...

 


 
دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387

سلام

 دل منم میسه ولی فرار می کنم ... نمی خوام زندگیو هرچقدم که خوب باشه

یه چیزی واسه خودم ساختم ... می گذرونم روزامو ...  بریدم  بد جوری

نمی خوام کسیو دوست داشته باشم و همینطور نمی خوام کسی منو دوست داشته باشه

اونی که من دیدم همش حرص خوردنه ؛ دوا کردنه ؛نگران بودنه ؛ اونطوری صد تا فکر داشتم

الان فقط فکر نبودنته .. اینطوری دیگه از دستت هی ناراحت می شم

راحت زندگی تو کن !‌ ... من دیگه نمی خوام مثل شما زندگی کنم ... نمی خوام سرمو

بیارم بالا ... همین وضع بهتره !‌ ... اینطوری نبودم !‌ به اینحا رسیدم ...

دیگه هیچی فرقی نداره !‌

یادته اون شبا بهت می گفتم انقدر خسته ام که حوصله دوا ندارم بیا بحث  نکنیم

مگه ول  می کردی ... داشت واسم مثل جهنم می شد واقعا نمی تونستم ادامه بدم

ازم نخواه که بزور بر گردم ...چون از اولشم بدتر میشه ....

 


 
دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387

 

 آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت !

 

این غصه های لعنتی

از خنده دورم می کنن

این نفس های بی هدف

 زنده به گورم می کنن

 

 آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت !

 

چه اعتراف تلخیه

انگار رسیدم ته خط

وقت خلاصی از همه اس

آی دنیا بیزارم ازت...

 


 
جمعه 2 فروردین ماه سال 1387

 

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

عیدتان مبارک !‌


 
جمعه 10 اسفند ماه سال 1386
Say It Right Lyrics

 

Nelly Furtado

In the day

In the night

Say it all

Say it right

You either got it

Or you don't

You either stand or you fall

When your will is broken

When it slips from your hand

When there's no time for joking

There's a hole in the plan

 

Oh you don't mean nothing at all to me

No you don't mean nothing at all to me

Do you got what it takes to set me free

Oh you could mean everything to me

 

I can't say that I'm not lost and at fault

I can't say that I don't love the light and the dark

I can't say that I don't know that I am alive

And all of what I feel I could show

You tonite you tonite

 

From my hands I could give you

Something that I made

From my mouth I could sing you another brick that I laid

From my body I could show you a place God knows

You should know the space is holy

Do you really want to go?

 

 


 
چهارشنبه 8 اسفند ماه سال 1386

 

تو که ادعات میشه با منی

 میگی از چشاتم می فهمم چته

و چرا ناراحتی !‌

پس چرا الان نمی فهمی ؟

.

.

آرزوی مرگ دارم !

کاش از چشام می فهمیدی

کاش راست می گفتی می فهمیدی ناراحتیا مو  ...


 
چهارشنبه 8 اسفند ماه سال 1386
خیال ...

 

بزار خیال کنم منم

اونکه دلت تنگ براش

 

اونیکه وقتی تنهایی

 پر میشی از خاطره هاش

 

اونکه هنوز دوسش داری

اونکه هنوز هم نفسه

 

بزار خیال کنم منم

اونیکه بودنش بسه

 

 

 

 

 


 
سه شنبه 7 اسفند ماه سال 1386

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 28245


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام ... من اما راه بر مرد ربا خواری نبسته ام...  من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
شناسنامه کامل من...
 
 
 
Type Writer Status Bar