قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند ما که رندیم و گدا ؛ دیر مغان مارا بس اکه من برم اگه من بگیرم اگه من امتحان بدم اگه من سود کنم اگه من ... اگه شما نخوای هیچ کدومش نمیشه پس یکم کمکم کن گیریم به مولا شما هم که ولمون کردی بی خیالی نمیگی این بچه دردش چیه چه مرگشه همش با خودش درگیره ! نمی خوام تو این جهلم از پا در بیام نمی دونم می خوای منو به کجا بکشونی بعد بگی این راه ولی مرامو معرفتی یه جاهایی می فهمم هوامو داری یه جاهایی همچین حست می کنم مثل اون روز .... فکر نکنی الان خیلی ناراحتم دوباره یاد تو افتادمااا حالم خوبه .... می دونی کلا از مرام و معرفتت خوشم میاد ... منم یه کارایی می کنم که تو خوشت بیاد ... رفتم جلو تو چشاش نگاه کردم گفت کدومارو خوندی ؟ اسم 4 تا داستانو گفتم رفتم به زور اولین داستانو خودم انتخاب کردم دومین داستانم شانسی همونی و گفت که بلد بودم این شد که با نصف خوندن بدون التماس و دعوا و تف کردن نمره کامل و گرفتم .... فردا میرم تو چشاش نگاه می کنم می گم من نصفشو آماده ام قبول کرد ؛ کرد ... نکرد بهش میگم به درک یه تف هم میندازم تو صورتش بعد میام خونه خوبه ؟! فردا برگشتم جوابشو میام می نویسم ... مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس که خواب و بیداریه من هر دو شکنجه بود و بس چرا نباید شک کنم به دینم ؟! چرا شک نکنم ؟! من در سال 65 به دنیا آمدم ! و از قبل چیزی نمی دانم ... من از کسایی که در راس دینم هستند دروغ شنیده ام ... چرا نباید به دیگر حرف هایشان شک نکنم ؟! چرا کسی که آیت الله خوانده میشه از کشته شدن این همه آدم دادش در نمیاد و از پاره شدن یک عکس کشور را بهم میریزد ؟! چرا نباید شک کنم به دینی که دروغ گناه کبیره است و همه به راحتی دروغ می گویند ؟! چرا شک نکنم به دینی که پاره شدن عکس خیلی گناه است ولی کشته شدن مردمانش امری بدیهی و یا شاید پاداشی در بهشت داشته باشد ؟! . شاید کسایی که کشته شده بودن هم همین دین را داشته اند دو حالت دارد یا در راه راست قدم برداشته بودند و کشته شدند و یا اگر لغزشی کرده اند با کشتنشان به راه راست باز گردانده شدند من چرا به دینم اصرار بورزم ؟! چون در هر صورت کشته می شوم ! چرا شک نکنم به دینم ؟! . عده ای گویند خدا لعنت کند کودتاچیان ... عده ای دیگر هم گویند خدا لعنت کند خودشان را ! هر دو عده یک دین دارند و یک خدا ! من کدام را برگزینم ؟! مگر هر دو مسلمان نیستند ؟! من باید به دنبال مسلمانتر باید باشم ؟! من از کجا باید دانم کدام مسلمانتر است ؟! . من که عقلم دیگر قد نمیدهد ... من نمیدانم کدام درست است ... من از این دگانگی دچار شک شدم .. شک من من را بی ایمان کرده است ... بی ایمانی دینم را گزفته از من ... . من دست می کشم از دینم گناهش باشد گردن آنکه در من تردید ایجاد کرد گناهش گردن خودم که نخواستم با تردید زندگی کنم گناهش گردن خودم که می گویم دین ندارم و با پستو مقام غصبی شب به نماز نمی ایستم و در آخر نه به خودم نه به خدا ی خودم نه به خانواده ام دروغ ( گناه کبیره ) نمی گویم که من مسلمانم . من دیگر به امید توبه شب قدر به کسی ظلم نمی کنم ... من به اسم دین مخالفم را کافر نمی شمارم ... من به اسم دین کسی را نمی کشم ... من نه برای پاره شدن عکس بنده خدا بلکه برای خدایم سینه سپر میکنم... من برای خودم و خدای خودم زندگی می کنم ... من دزدی نمی کنم که در ماه محرم با دادن نذری امید بخشش داشته باشم ... من به زبان خودم دیگر با خدایم درد و دل میکنم... ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است واسه من که دلشکسته ام از غم زمونه خسته ام اگه مستی هم نباشه می پرستی هم نباشه دیگه چی تو زندگی درمون دردای منه اگه می خونه هم نباشه پس گجا جای منه ؟ من میخوام به خونه خدا برم اگه می خونه نرم کجا برم ؟ اگه قلبمو شکستن همه درهارو که بستن در میخونه که بازه مستی هم که چاره سازه بعد از این سوراغمو از شب می خونه بگیر بعد از این سوراغمو از می و پیمونه بگیر نمی خوام کنار این مردان بی وفا برم پیش کی عاشق و دیوونه و بی ریا برم آخرش مستای می خونه به دادم میرسن ساقی و شراب و پیمونه به دادم میرسن بعد از این سوراغمو از شب می خونه بگیر بعد از این سوراغمو از می و پیمونه بگیر به سلامتیه اونی که الآن نمی تونم بهش Sms بدم و بهش بگم به سلامتیه کسی که خیلی موقع ها من و تنها نزاشت ... نوووووووووووووووووووووش صفای عالم مستی غمم را برده از یادم صفایی را که من هرگز نمی دیدم ز هوشیاری مرا سوت دلان هر شب اینجا گرد هم جمعیم ههه شب زنده داریم و همه شوق دیداریم غم از از اندازه افزون و تنم رنجور بیماری نشستم در خرابات و زدم به تبل بی عاری ... بیا ای سوت دل ساقی به مستی بی ملالم کن خدایا امشب این می را حلالم کن حلالم کن به یادش باده می نوشم که با دردش هم آغوشم به یک جرعه نه صد جرعه نشد دردش فراموشم بگو ای مهربون ساقی به اون نا مهربون یارم به حق حرمت مستی بیاد امشب به دیدارم .... یه جور استرس من و گرفته ! دلشوره دارم اعصابم خورده گیجم ! انگار که دارن می برنم پای چوب اعدام تو وجودم ترس و اضطراب دارم .... هیچ کاری نمی تونم بکنم ... انگار که دست و پام و بستن غذا خورن هم برام سخت شده ! یه چند وقتیه یه وبلاگ دیگه درست کردم آدرس اونو به کسی ندادم اونجا راحت تر می تونم بنویسم ... این وبلاگ به شدت به اون حسادت می کنه ... اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ » ۱. می خوام از اینجا ( ایران ) برم ... ۲.از اطرافیانم ؛ خانواده ؛ رشته و دانشگاهم راضی نیستم . ۳. هر کس می تونه کمکم کنه به هر نحوی که از ایران بتونم برم ... به هر کشوری بهم خبر بده یا اینجا نظر بده یا به این آدرس میل بده :Folow_Mi@yahoo.com نمیدونم چرا ولی می خوام کمکش کنم هر موقع خوب شد ولش می کنم ... می خوام بهش حال بدم به جای همه نا مردیاش ... احساس می کنم این وبلاگ می فهمه هرچی بهش میگم تازه خدا هم یه موقع ها یواشکی( به خاطر اینکه من پررو نشم ) میاد اینجا میخونه .... انگار همه یواشکی میان اینجا ! تازه یه موقع ها یواشکی می نویسم ! روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد...................... کف آسفالت صافه ولی ترک داره مثل دل منه که غمها رو یدک داره اینجا قوانینی داره که بی تبصره است نگاهها شلیک میشه بهت از غرض ممکنه آرزوهات توی حباب بمونه تا وقتی سنگ قبرت و با گلاب بشورن اینجا غریب نوازن به طرز فجیعی اگه تک بپری می گیرتت ترس عجیبی مهمترین چیز اینه که تو باید زنده بمونی ولی ما اون گوشه وایسادیمو تشنه به خونیم سعی کن سرت پایین باشه و راه و صاف بری چون لاشخوره پشت سرت منتظره گاف بدی این هست و رسم پست نسل منه نگو بس کن رزمو هست خوب دست به قمه باز منو میبینی و میگی چه بی رحمی تو تا نباشی تو جمع ما نمی فهمی خوب ... دارم میرم پیاده روی ... کسی نمیاد ؟! من در عجبم ز باده فروشان زان به که فروشند چه خواهند خرید ؟ چقدر ضایع دروغ میگه ... این همه مچشو گرفتم بازم واسه من ** شعر تلاوت می کنه ... کلاغ ** شعر گو ... دیگه جدی نمی گیرمت ... Hush Hush ! به فارسیشم میشه خفه :D I like that boom boom pow زندگی منه، بهم نگو چی خوبه چی بده .. تهران شده دیگه نیویورکم، ( هـــــــــــــِی ) تو مود خودتو ول کن، همون جوری که می خوام بودمو هستم انگار دنیا مال منه، ای وای انگار مال منه!!! شب به خیر عرض میشه ...
کولی

دی 1388
ش
ی
د
س
چ
پ
ج
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
یکشنبه 27 دی ماه سال 1388
حافظ
21:23 | Ho3iN | نظرات [2]
شنبه 26 دی ماه سال 1388
23:45 | Ho3iN | نظرات [2]
سه شنبه 22 دی ماه سال 1388
امتحان
22:58 | Ho3iN | نظرات [0]
دوشنبه 21 دی ماه سال 1388
21:50 | Ho3iN | نظرات [0]
چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388
خواب
11:35 | Ho3iN | نظرات [3]
شنبه 28 آذر ماه سال 1388
چرا نباید شک کنم به دینم ؟!
11:33 | Ho3iN | نظرات [10]
پنجشنبه 19 آذر ماه سال 1388
شب می خونه ...
10:26 | Ho3iN | نظرات [0]
شنبه 30 آبان ماه سال 1388
س خ ب ا
22:46 | Ho3iN | نظرات [1]
پنجشنبه 21 آبان ماه سال 1388
خرابیمو خراباتیمو ....
23:14 | Ho3iN | نظرات [0]
پنجشنبه 14 آبان ماه سال 1388
استرس
21:59 | Ho3iN | نظرات [1]
پنجشنبه 7 آبان ماه سال 1388
وبلاگ جدید
16:55 | Ho3iN | نظرات [3]
یکشنبه 3 آبان ماه سال 1388
یک داستان عجیب
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که
.............................
تا قبل از آن هرگز نشنیده بود .. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید..
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم.. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت :« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم .. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232 عدد است و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد .
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت...
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » . مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت.. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.....اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید!
لطفا بهم فحش ندید! خودمم دارم دنبال اونی که اینو برای من فرستاده می گردم تا حقشو کف دستش بذارم!
11:14 | Ho3iN | نظرات [0]
پنجشنبه 30 مهر ماه سال 1388
مهاجرت
13:01 | Ho3iN | نظرات [0]
دوشنبه 27 مهر ماه سال 1388
کلاغ
04:05 | Ho3iN | نظرات [1]
جمعه 24 مهر ماه سال 1388
وبلاگ فهمیده !
12:11 | Ho3iN | نظرات [2]
پنجشنبه 23 مهر ماه سال 1388
قصه
بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت شیاد که رسید ، شکل مار را روی خاک کشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید کدامیک از اینها مار است؟
مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند.
16:48 | Ho3iN | نظرات [0]
پنجشنبه 16 مهر ماه سال 1388
میگی چه بی رحمی تو
13:59 | Ho3iN | نظرات [1]
دوشنبه 13 مهر ماه سال 1388

13:31 | Ho3iN | نظرات [0]
جمعه 10 مهر ماه سال 1388
پیاده روی
19:38 | Ho3iN | نظرات [0]
چهارشنبه 8 مهر ماه سال 1388
عنوان یادداشت: عنوان یادداشت
Them chickens jackin' my style
They try copy my swagger
I'm on that next shit now
I'm so 3008
You so 2000 and late
I got that boom, boom, boom
That future boom, boom, boom
Let me get it now
زندگی مال منه، خودم می دونم چی بهتره،
هر جور می خواد، می خوام بگذره ..
دافا گرفتن این جینو محکم
پره مدل دورم،
منم حال می کنم فقط با مدل خودم
قبل از اینکه بخواد لو بره خلم،
آب بشه خوشگله دل دودل توام
برنامه چیک چیک بوم! یا که تیریپ ... اگه تیریپ ... که ماها میریم خونه
اتمسفر ریلکس دورتو حس کن
بهم بگو، بهم بگو بین این همه آدم،
چیه زندگی کمه واقعا؟
وقتی می خوای بدی لبو راحت،
خودتم مثه من می دونی چی خوبه، چی بد ...
پریده یکم رنگ صورتو دستم
چون مثه همیشه رو دودمو مستم
مرده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر گیر و من نتوانم ...
12:05 | Ho3iN | نظرات [0]
تعداد بازدیدکنندگان : 53652

Powered by BlogSky.com
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام ... من اما راه بر مرد ربا خواری نبسته ام... من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
روزانه
شعر آهنگهای خارجی
آهنگهای ایرانی و خارجی
عکس ... تم ... بازی .. برای موبایل
لینک دوستان
سیگاری
همشهری جوان
بیش از1500مقاله و تحقیق رایگان
لوگو
